از کتاب «مرثیه‌ی یک انقلابی رمانتیک برای جذابیت آشکار بورژوازی» ©

نشر نظر (بهمن کیارستمی)

نگاهی به فیلم‌ـپروژه‌ی «مرثیه‌ی یک انقلابی رمانتیک برای جذابیت آشکار بورژوازی» اثر داریوش غریب‌زاده و بهمن کیارستمی در زیرزمین دستان با موضوع تاریخچه و خاطرات اقیانوس ‌پیمای رافائل در بوشهر در جریان انقلاب ۵۷.

نوید پورمحمدرضا

 

فراچنگ آوردن و نشان دادن خاطره‌ای از گذشته در انباشتگی بی‌شکل و فرّار زمان حال. این شاید گویاترین توصیف درباره‌ی پروژه‌ی دیداری‌-شنیداریِ کیارستمی‌-غریب‌زاده، «مرثیه‌ی یک انقلابی رمانتیک برای جذابیت آشکار بورژوازی»، باشد؛ پروژه‌ای دو بخشی درباره‌ی سرگذشت اقیانوس‌پیمای رافائل و حوادث و سوانحی که بر آن رفته. دو بخش پروژه، به رغم تفاوت‌های روششناختی در برخورد با داستان کشتی و زمینه و زمانه‌اش، در یک چیز مشترکند: تجسد بخشیدن به یک خاطره از طریق ور رفتن با تکه‌پاره‌ها، بقایا، و بازمانده‌ها. قرار است خاطره‌ی رافائل، که به نوعی عجین است با صفحاتی پُرحادثه از تاریخ معاصر ایران، در حضور مادی و تکه‌پاره‌ی اشیاء، آن هم اینجا و اکنون، بازیابی شود. رافائل اصلی سال‌هاست که رفته، اصلاً غرق شده، و اکنون قرار است ردپا و حضور نامحسوسش را در کوچه‌ها و خیابان‌های بندر بوشهر و در میان رافائل‌های قلابی جستجو کنیم: در وانت‌بار، قهوه‌خانه، پارک، رستوران و صدها خانه و کاشانه‌ای که هر یک یا اسم رافائل را یدک می‌کشند یا تصویر و المان و بازمانده‌ای از آن را در خود دارند. اما چه نسبتی میان این رافائل‌ها با رافائل اصلی وجود دارد؟ بقایا و بازمانده‌های رافائل اصلی، اکنون، اینجا و امروز چه می‌گویند و نشان از چه دارند؟ بهمن کیارستمی و داریوش غریب‌زاده با حرکت در مدارِ چنین دغدغه‌ها و سؤالاتی، البته بی‌آنکه به دنبال پاسخی قطعی باشند، می‌کوشند با دقت و کنجکاوی و البته تا حدی جنونِ یک پرسه‌زن یا یک کلکسیونر با تکه‌پاره‌ها و بازمانده‌ها و فاکت‌ها و روایت‌ها سروکله بزنند، زنگار فراموشی از آنها بزدایند، و در ملتقای دیروز و امروز، تصویر و تصوری ولو لغزنده و فرّار را از یک کشتی، یک سبک زندگی، و یک دوران زنده کنند.

بخش اول پروژه، با نگاهی بیش‌وکم اُبژکتیو، ارائه‌گر روایتی تاریخی از پیشینه‌ی رافائل، چگونگی ورودش به آب‌های ایران، و سرگذشت و سرنوشتش در جریان انقلاب ۵۷ و سال‌های جنگ و بعد از آن است. مصالح این بخش عمدتاً شامل اسناد نوشتاری، عکس‌ها، و بروشورهای به‌جا مانده از آن روزهاست: یک جور گزارش زندگینامه‌ایِ کاملاً عینی. بخش دوم اما فیلمِ مستندی است کوتاه مبتنی بر روایت شخصی داریوش غریب‌زاده از آمدن و رفتن رافائل. بر خلاف بخش اول، اینجا دیگر با روایتی کاملاً سوبژکتیو طرف هستیم. صدای روی فیلمِ (voice-over) غریب‌زاده، با لحنی شاعرانه، تردیدآمیز، و حسرت‌بار، سرگذشت رافائل و، به طریق اولی، نوجوانی و جوانیِ خودش را با ما در میان می‌گذارد. او از نقطه‌ای نامعلوم در زمان حال و با رجوع به تصاویر و خاطرات ازهم‌گسیخته و تکه‌پاره‌اش، می‌کوشد تا به رافائل هم در قامت یک کشتی و هم به عنوان نمادی از یک دوران سپری‌شده وجود ببخشد. لحنشْ احساساتی و توأم با تردید و حسرت و دودلی است و نگاهشْ مهرآگین، لذا بر خلاف راویان مقتدر و همه‌چیزدان، قادر نیست کلیتِ سرراست، منسجم، و اُرگانیکی از زمانه بسازد. در مقابل، روایت او بیشتر درگیر مود (mood)، حس، و حال‌وهوای یک دوران است؛ دورانی که برای راوی، به واسطه‌ی حضور رافائل، همراه بوده با آموختن آداب ورود به کشتی و، در سطحی فراتر، فراگرفتن اخلاق و آداب شهروندی. رافائل برای او و ـ به اعتماد گفته‌هایش ـ دیگران، یک قوی سپید و زیبا بود که خشونت و دزدی را برنمی‌تابید، پیام‌آور صلح و آشتی و زیبایی بود، و وقتی درهایش را رو به عموم گشود و به تعبیر راوی «وصال ممکن شد»، آنها نیز آداب این وصال را به‌تمامی به جا آوردند. حمام رفتن، نظافت کردن، به موها روغن زدن، اتو کشیدن شلوار، بستن بند کفش، دزدی نکردن و خشن نبودن، اینها همگی بخشی از آداب و مناسک ورود به کشتی، یا به تعبیر راوی، این «شهر پهناور و تماشایی و زیبا» بودند. اما اینها همه یک طرف ماجرا محسوب می‌شدند. در کنار این «شهر رویایی» با آسانسورها و استخرها و سالن‌های رقص و آوازش، شهری دیگر نیز آرمیده بود: زادگاه راوی، بندر تاریخی بوشهر؛ همان‌جایی که به قول غریب‌زاده گرچه محله‌هایش از دور زیبا به نظر می‌رسیدند، اما درونی سراسر رنج و سوز و حرمان داشتند. سال، سال ۱۳۵۶ بود و انقلاب نزدیک. رافائل بد زمانی را برای پهلو گرفتن کنار بندر بوشهر انتخاب کرده بود. با وقوع انقلاب، رافائل دیگر نه آن قوی سپید و زیبا، نه آن منادی صلح و مدنیت، که سمبلی بود از چپاول و غارت این سرزمین. بعد هم که سال‌های جنگ از راه رسیدند و رافائل در تاریکی و خاموشی و سوگواری بوشهری‌ها رخت بربست و به قول راوی، «بی‌آنکه کسی برایش دست تکان دهد یا توجه عابری را برانگیزد» به دوردست‌ها رفت و شد «خط کوچک و سفیدی در اُفق». و دست‌آخر هم در یکی از شب‌های دود و آتش، در دوردست‌های ساحل، به آتش کشیده شد و به زیر آب رفت.

در بازگویی و بازتعریف تمام این حوادث و احوالات، راوی نه تنها خود را از جمع هم‌قطاران و مردمان شهرش جدا نمی‌کند که، حتی فراتر، خود را در بطنِ این بستر متلاطم و احساسات متناقض می‌نشاند؛ در قلب تمام آن لحظاتِ شیرینِ مواجهه‌ی ابتدایی با رافائل تا روزهای کینه و نفرت از او، تا سال‌های به فراموشی سپردنش و بعد هم تا روزگار دلتنگی و حسرت. و دقیقاً همین‌جاست که روایت او از گفتارهای بلاغی و خطابه‌های مطنطن یک ایدئولوگ فاصله می‌گیرد و خود را در نقش‌ونگار ظریف و شکننده‌ی یک شعر عرضه می‌کند. روایت او بیشتر با احساسات و احوالاتِ شخصی و عاطفی و آنی سروکار دارند تا مفاهیم و مقولات و طبقه‌بندی‌های رسمی.

بهمن کیارستمی هم با تصاویر و فیلم‌های آرشیوی و الگوی مونتاژش، همزاد شایسته‌ای را برای متن و صدای داریوش غریب‌زاده آفریده است. او با دنبال کردن و جمع‌آوری تکه‌پاره‌ها و بقایای به‌جامانده از رافائل در بوشهرِ امروز، لایه‌ی حسی و معناییِ غنی‌تری را به روایت غریب‌زاده می‌بخشد. زمانیکه تصاویر کیارستمی از ردپاها و نشانگانِ آن «شهر رویایی» در کنار گفتار راوی می‌نشیند، دلیل زنده شدن و زنده ماندن خاطره‌ی رافائل در نزد راوی روشن‌تر می‌گردد: این درست که رافائل اصلی سال‌هاست در اعماق دریا جا خوش کرده و خانه‌ی آب‌زیان دریایی شده، اما هر روز و هر لحظه در پیش‌پااُفتاده‌ترین مکان‌ها و لابه‌لای سیاهه‌ای از خرت‌وپرت‌ها و چیزهای بی‌مصرفْ حضورِ خود را به رخ می‌کشد. آنچه روزگاری برای راوی سمبلی از جذابیت آشکار بورژوازی به حساب می‌آمده، اکنون خاطره‌ای است که از درون پیش‌پااُفتادگیِ قاب عکس نصب‌شده بر دیوار قهوه‌خانه‌ها، عبارت نقش‌بسته بر پشت وانت‌بارها، و اسم پارک‌ها و رستوران‌ها بیرون می‌جهد و به یاد آورده می‌شود. و چه چیز این کنتراست را بهتر و گویاتر از کولاژ  تصاویر خنثی و بی‌تفاوتِ فیلم از نشانگان و بازمانده‌های رافائل در شهر امروز در کنار تصاویر آرشیوی فیلم از رافائل در اوج مکنت و جلوه‌گری‌اش نشان می‌دهد؟

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. 

موضوعات مربوط