ندا رضوی پور در حال نوشیدن چای در طی یک پرفورمنس در سال ۱۳۹۲
اینستالیشن نوسان، ۱۳۹۲، عکس از ندا رضوی پور

گفت‌وگوی آندرلاین با ندا رضوی‌پور، هنرمندی که درودیوار شهر، گالری محبوب اوست و هرجا جبر شهر او را پس زده، به درون خزیده و درودیوار گالری‌های شهر را به ایده‌های خویش آراسته.

یانته روچ

ندا رضوی‌پور یکی از مهم‌تر‌ین و جالب‌توجه‌تر‌ین هنرمندان مفهومی ایران است که با مدیوم‌هایی مختلف از جمله چیدمان، ویدیو آرت، هنر اجرایی و هنر زیست‌محیطی کار می‌کند. در اوایل سال ۲۰۰۰ میلادی کاری از او به اسم سر‌شماری توجه‌ بسیاری از ساکنان تهران را جلب کرد. هنرمند، قاب‌های خالی پنجره‌های ساختمان ۲۸ طبقۀ در حالِ ساختی را با عکس‌های شهروندان تزیین کرده بود که شب‌ها خاموش و روشن می‌شدند. شایـد ساخـتار‌شکنانـه‌تر‌یـن و پیشروترین کار وی تا کنون پرفورمنس سلف‌‌سرویس باشد که بلافاصله بعد از انتخابات ۱۳۸۸ اجرا شد. هنرمند در آن از بینندگان دعوت کرده بود طبق اصول مشخّصی تکّه‌‌هایی از ده تا قالی ایرانی را بِبُرند و با خود بِبَرند. با ندا رضوی‌پور در مورد اهمیت فضا، تخریب، حضور و شرکت مخاطب در کار و هم‌چنین دربارۀ وضعیت هنرمندان زن در ایران به گفتگو نشستیم.

آندرلاین: چطور کار خودتان را برای کسی که آن را نمی‌شناسد تعریـف می‌کنیـد؟

ندا رضوی‌پور: برای من جالب است که دغدغه‌هایی برای بیننده مطرح کنم و شاید کمی او را از بی‌تفاوتی در بیاورم. کارم درگیر مسائل سادۀ روزمره است. در شروع بیشتر به خودم بر‌می‌گشت: افکار، احساسات و تجربه‌هایی که سعی می‌کردم با دیگران تقسیم کنم. خیلی زود متوجه شدم که مواردی که برایم خیلی شخصی‌ است لزوماً فقط مال من نیست و بیشتر اوقات برای دیگران هم مهم است. در کل سه موضوع برای من خیلی مهم است: ایده یا مفهوم اصلی؛ مخاطبی که قرار است کار را ببیند یا بشنود یا در آن شرکت کند؛ و مدیومی که قرار است آن دو را به هم ربط بدهد. فرم و سوژه‌ها می‌توانند خیلی تغییر کنند. فضا همیشه برایم بسیار مهم بوده. روزمرگی در تمام کار‌هایم نمایان است و همین‌طور حس تخریب یا خاطرۀ خراب‌شده یا از دست‌داده و دوباره ساختن.

آندرلاین: کمی در مورد «سلف ‌سرویس» بگویید.

رضوی‌پور: این کار در آذرماه ۱۳۸۸ اجرا شد، در سالی که اتفاقات زیادی در کشورم پیش آمد؛ تظاهرات و خواسته‌های مسالمت‌آمیز مردم و خشونتی که شاید برای اولین بار آن‌قدر واضح و پوست‌کنده در شهر دیده می‌شد. از قبل وقت نمایشگاه در گالری طراحان آزاد داشتم. در سلف سرویس می‌خواستم خشونت و نزدیکی آن را به شکل روزمره نشان بدهم. صحنه‌ای از کودکی‌ام به یادم آمد که یک قالی خیلی عزیزمان خیس شده بود و مجبور شدیم پوسیدگی آن را قیچی کنیم و این صحنه برایم تداعی شد. برای ایرانیان، قالی بخشی از وجودشان است. فکر کردم که قالی بتواند نماد خوبی باشد. ده قالی دست‌بافت دست‌دوم از بازار خریدم و کف گالری طراحان آزاد پهن کردم. چندین قیچی و کاتِر هم گذاشته بودم و وقتی آدم‌ها می‌رسیدند به آنها پیشنهاد می‌دادم که با قیچی تکّه‌ای از قالی‌ای که دوست دارند بِبُرند و بِبَرند. فقط سه قاعده وجود داشت:

۱) قالی‌ای که خودشان نبریدند را با خود نبرند.

۲) تکه‌ای که بریده بودند را در پاکتی بگذارند که من تهیه کرده بودم.

۳) پاکت خالی را با خود نبرند. روی پاکت متنی از افلاطون نوشته شده بود.

آدم‌ها می‌آمدند و اگر دوست داشتند شروع به بریدن تکۀ قالی می‌کردند. بریدن قالی‌ها کار بسیار سختی بود چون تمام قیچی‌ها کند بودند. هیچ‌چیز از پیش تعیین‌شده‌ای وجود نداشت، مثل یک تجربه مشترک بود. اما بازی شروع شد و خیلی حرف و دعوا شد... چطور می‌شود یک فرش دست‌بافت سنتی را برید، خود این ترویج خشونت است، مدرنیته و سنت، تخریب و خلاقیت... آن تکه‌هایی که آدم‌ها بردند و در خانه‌هایشان گذاشتند تبدیل به چیز دیگری شد. مسائل خصوصی آدم‌‌ها بیرون ریخت. جنبه‌های دیگر هم مطرح شد: مسئولیت داشتن نسبت به چیزی، دخالت کردن در کار گروهی... آدم‌های زیادی برای من نوشتند که پشیمان شدند و می‌خواستند تکه‌ای که بردند را برگردانند، یا این‌که متوجه شدند که قبل از این‌که هر عملی را انجام بدهند باید بیشتر فکر کنند.

این کار به دو سه کشور دیگر هم رفت و آن‌جاها هم همان دوگانگی‌ها، سؤال‌ها و بحث‌ها به ‌وجود آمد. شاید به‌ خاطر ارزش زیاد و جایگاه مهم قالی ایرانی در ذهن همه.

آندرلاین: وقتی یک پرفُرمانس اینتراَکتیو است، مثل «سلف‌سرویس»، فرق بین هنرمند و بیننده چیست؟

رضوی‌پور: مکمّل هم هستند. هنرمند کسی‌ است که یک بازی را با بعضی قوانین نا‌نوشته پیشنهاد می‌کند. بیننده کسی‌ است که بازی را انجام می‌دهد و بدون او بازی شکل نمی‌گیرد. مخاطبی که وارد بازی می‌شود قوانین خودش را وارد بازی می‌کند.

آندرلاین: کمی در مورد «سر‌شماری» بگویید.

رضوی‌پور: همکاری دومم با شهاب فتوحی بود. آن سال‌ها ساخت‌وساز در تهران زیاد بود. سازه‌های بتونی زیادی می‌دیدیم که بسیار زشت به ‌نظر می‌رسیدند. ایدۀ اول این بود که طور دیگری به این سازه‌ها نگاه کنیم؛ مثل مجسمه‌های شهری. فاز ۲ یا ۳ ساختمان آتی‌ساز در حال ساخت بود. برش‌های خیلی زیبایی داشت. چهـارچوب‌های پنجـره‌ها، سوراخ‌هـای مربعی‌شکل بسیار منظمی در نما ایجاد کرده بود. تصمیم گرفتیم با کمک عباس کوثری از شهروندان در خیابان عکس بگیریم. هفتاد عکس را انتخاب و روی پنجره‌های در حالِ ساخت نصب کردیم. عکس‌ها به طور تصادفی و بسیار آرام روشن و خاموش می‌شدند. نگاه مردم به مردم بود. در تهران آدم‌ها عادت داشتند تصویر قهرمانان، شهدا و چهره‌های سیاسی را روی دیوار شهر ببینند. این کار حسی عجیب به آدم‌ها می‌بخشید که ما هم به عنوان شهروند حق داریم آن بالا باشیم. بعد از این همه سال هنوز دربارۀ آن کار، این‌طرف و آن‌طرف شهر می‌شنوم.

آندرلاین: چرا در هنر مفهومی، وقتی هنرمند، امر روزمرّه را در گالری انجام می‌دهد نگاه به آن تفاوت دارد؟

رضوی‌پور: فضایی که کار در آن‌جا اجرا می‌شود جزئی از کار است. می‌خواستم سلف ‌سرویس در میدان سلماس، بیرون از گالری اجرا شود و بازدیدکنندگان رهگذرانی باشند که انت‍ظار دیدن کار هنری ندارند. حتماً برخورد خیلی فرق می‌کرد. اما آن موقع نمی‌شد. تجمّع بیش از پنج نفر ممنوع بود. اکنون هم نمی‌شود. معنی فضای عمومی و نیمه‌عمومی در ایران دائماً عوض می‌شود و این بسیار جالب است. تمام آن‌چه را برای فضای باز و عمومی فکر می‌کنیم مجبوریم در فضای داخلی اجرا کنیم؛ چون نمی‌توانیم آن را بیرون اجرا کنیم و این معنی دیگری به کار می‌بخشد.

در موقعیت سیاسی‌ای حتی بدتر، کار دیگری را به اسم آلیس در شهر در نمایشگاهـی گروهی داشتم. آن موقع شعار‌نویسی روی دیوار‌ها رایج بود: یک شعار به رنگ سبز نوشته می‌شد و بعد دیگری می‌آمد و روی آن به رنگ سیاه می‌نوشت و آن‌را به چیز دیگری تبدیل می‌کرد. مثلاً ب «بستنی» می‌شد، آ «آدمک». این بازی خیلی جالب بود. در عین حال چند اتفاق سورئال افتاده بود. مثلاً رنگ سبز را نمی‌شد هیچ جا دید. گویا مثل آلیس در سرزمین عجایب آدم‌ها مجبور بودند تمام رُزهای سفید را قرمز کنند چون درغیراین‌‌صورت ملکه سر‌هایشان را می‌برید. دوست داشتم این کار را روی دیوار شهر اجرا کنم ولی امکانش نبود. در نتیجه از هنرمندان گرافیتی [دیوارنگاری] دعوت کردم که بیایند در گالری کار کنند. با این کار، دیوار گالری به آینه‌ای از دیوار‌های شهر بدل شده بود. در این کشور گاهی کار‌های نشدنی مثل سر‌شماری انجام می‌شود و کار‌های دیگر را که برای شهر طراحی می‌کنی نمی‌شود. آن‌وقت است که مجبور می‌شوی آن را تبدیل کنی و در گالری بگذاری.

در مورد سلف ‌سرویس هیچ‌توضیحی دربارۀ نمایشگاه از قبل ندادم تا آدم‌هایی که می‌آیند شگفت‌زده بشوند. اوّلین کسی که قالی را قیچی کرد خانمی بود که آمده بود تا برای خیریه‌ای پول جمع کند. از یکی از دوستانم کمک گرفت چون قسمت بزرگی از فرش را می‌خواست و به همه می‌گفت که به نظرش این نوع فرش باید به دیوار آویزان بشود، نه آن‌که رویش راه بروند. گالری شلوغ شد، بعضی‌ها گریه می‌کردند و خانم دائماً می‌پرسید «آیا من کار بدی کردم؟». به نظر می‌رسید حس قضاوتی تازه در خودش پیدا کرده.

آندرلاین: چالش‌ها و امتیازات هنرمند زن بودن در ایران چیست؟

رضوی‌پور: هیچ‌وقت احساس نکردم که چون هنرمند زن هستم بعضی کارها را نمی‌توانم انجام بدهم. اگر سانسور بود برای همه بود. همه‌مان یاد می‌گیریم که در برابر باید‌ها و نباید‌ها کار‌هایمان را انجام بدهیم. با این‌حال در قیمت‌‌‌گذاری و در حراجی‌ها تفاوت میان زن و مرد را دیده‌ام. اگر چند هنرمند سوپر‌استار ایرانی‌تبار را کنار بگذاریم، قیمت‌های کار‌های هنرمندان مرد، چه داخل و چه خارج از ایران، از قیمت‌ آثار هنرمندان زن بسیار بالا‌تر است. آن‌جایی که قرار است رویشان سرمایه‌گذاری بشود و مجموعه‌داران بخرند، یا بودجه‌ای داده شود، یا مثلاً کار عظیمی ساخته شود یا کار کسی تبلیغ شود، احساس می‌کنم دافعه‌ای نسبت به هنرمند زن وجود دارد.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام و اینستاگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مرتبط