سرکش، 1392، 61 در 81 سانتیمتر، رنگ روغن و گسو روی چوب

«نقاش شب» و حافظه‌ی تصاویر

آثار رها‌ رئیس‌نیا در گالری آب انبار

علیرضا رضایی اقدم

در استیتمنت نمایشگاهی که به گزیده‌ی آثار رها رئیس‌نیا اختصاص داده شده٬ هنرمند از قول میلتون کروز، نویسنده‌ی فعال در عرصه‌ی سینما، با عبارت «نقاش شب» معرفی شده است. نقاش شب: ترکیبی ساده اما بسیار رازآمیز و عمیق. با این امید که واژه‌ی «شب» بتواند بار عاطفی و نسبت وجودی انسان با شب و شب‌هنگام را آشکار کند. البته ما تنها به وجوهی از «شب» اشاره می‌کنیم که موضوع نقاشی و خصلت دیداری تصویرگریست. چنان‌که شب بیش از هر چیز با عدم نور٬ «سخت دیدن» و ابهام در دریافت اشیاء نسبت دارد. شب خصلت دیداری متمایزی دارد که نه با «ندیدن و غیاب اشیا» که با « ابهام و وجه شبح‌گون شیء» مشخص می‌شود. چشم ما در تیرگی شب٬ تقلای بیشتری برای دیدن دارد و در عدم وضوح٬ ماهیچه‌های چشم با باز‌نمودن مردمک٬ بیش از هر چیز «شمایل» و محیط شیء را بازسازی می‌کند. شبِ نقاشی‌های او فضای آرامش و خواب نیست، بلکه چشم سرگردان در شهر با مردمک‌های باز‌شده‌اش، در کار بلعیدن ابهام٬ بلعیدن اضطراب و معمای شبانه است. بدین صورت تصاویر هنرمند٬ همچنان که عمیقاً بصری هستند و ماهیتی رئالیستی دارند و جزئیات نور و سایه و نوسان‌های خاکستری را با وسواس بازسازی کرده‌اند٬ هیچ جزء تصویری در آنها آن‌قدر دقیق و فی‌نفسه برجسته نیست که شمایل کلی فضا را از بین ببرد. نقاش حالتی از فضا را نقش می‌کند که فشردگی لحظه‌ی اضطراب٬ آنیت عبور و ابهام تیرگی را علی‌رغم حفظ این ویژگی‌های «شبانه ی شهر»٬ همچون نمای مستندی از سندی تجسمی ثبت می‌کند.

وقتی از «چشم ثبت‌کننده» سخن می‌گوییم٬ می‌توانیم از نقاشی به عکاسی و سینما پل بزنیم. همان‌طور که رئیس‌نیا چنین کرده و آثارش را در مرز نامتعین نقاشی و عکاسی و ویدئو خلق می‌کند. و زمانی که تصاویر «شبانه‌ی» او را مبهم و پراضطراب می‌نامیم٬ می‌توانیم به تاریخ جذاب سینما و به طور مشخص نورپردازی و مضامین فیلم‌نوآر و تبار آلمانی آن یعنی اکسپرسیونیسم اشاره کنیم. شاید قابل‌توجه‌ترین ویژگی آثار رئیس‌نیا٬ آن نسبتی است که به واسطه‌ی نماهای شهری٬ و البته بدون تقلا و با صرفه‌جویی بصری٬ با تاریخی از تصاویر هنر مدرن و عصر درخشان سینما برقرار می‌کند. در نقاشی‌های اولیه‌ی او با آن ساختارهندسی و منقطع، می‌توان رد نقاشانی مانند فرنان لژه و فوتوریست‌ها را مشاهده کرد٬ و در آثار متأخرش که «شهر» حضوری ملموس در آن‌ها دارد می توان ادوارد هاپر را دید. فضاهای ساکت و مرموز شهری هاپر به طور مشخص بر فیلم‌‌نوآر تأثیر گذاشت و کنتراست شدید به همراه نورپردازی خاص(Low key) فیلم‌نوآر و سینمای جنایی چه بسا ناآگاهانه در آثار رئیس‌نیا دیده می‌شود. این موضوع به هیچ وجه خط و ربطی دل‌به‌خواهی نیست. چرا که در ویدئو‌های هنرمند ما نه فقط تصاویر صرف بصری بلکه فیگور، نماهای شهری و ارتباطات انسانی را شاهدیم که همه می‌توانند از دل فیلم‌های بلند سینمایی بیرون کشیده شده باشند. اساساً انگیزه‌ی اصلی هنرمند در ضبط تصاویر از محله‌ی هارلم شرقی در نیویورک و یا دروازه‌ غار در تهران٬ فیلم‌سازی تجربی است*؛ هرچند روایتی در کار نیست و از سینما تنها میل بی‌پایان به ثبت تصاویر و تدوین راش‌ها باقی مانده است. ویدئوهای هنرمند نه درباره‌ی هارلم یا دروازه غار که درباره‌ی فیلم‌اند٬ و یا دقیق‌تر٬ درباره‌ی تصویر سینماتوگرافیک٬ حرکت ٬ مونتاژ و صداگذاری؛ درباره‌ی «بازتولید مکانیکی تصویر».

از آنجا که تصاویر او به دلایلی در محدوده‌ی نوع خاصی از تصویر – غالباً تصاویر شبانه‌ی شهریِ مرموز و مبهم – ساخته می‌شوند٬ مکان فیلمبرداری‌ و منشاء تصاویر او نیز محلات فقیر و حاشیه‌ای شهر است. هرچند که ما روایت و داوری اخلاقی را که حاصل ارزش‌های سوژه‌ی انسانی است شاهد نیستیم. برخورد رئیس‌نیا با محلات شهری٬ خنثی و در منتهای درجه بصری و شنیداری است. آنقدر مکانیکی و انسان‌زدایی شده که می‌توان گفت آن چشم پرسه‌زن در شب که با مردمک‌ گشوده تصاویر را می‌بلعد٬ خودِ دوربین است. دوربینی سوار بر جسم مکانیکی هوشمند که بی‌امان و بی‌وقفه و با کنجکاوی٬ به هر گوشه سَرَک می‌کشد و تصاویر را ذخیره می‌کند و در فرآیند مونتاژ٬ به «حافظه‌ی حسی ماشین» رجوع می‌کند و از امکانات خود٬ همچون کلاژ و عکس‌برداری از اسلاید – عکس‌برداری از شبحِ عکس – بهره می‌برد. از این رو دیدن ویدئو‌های او تجربه‌ی بصری‌ای متفاوت و تا حدی دشوار است، چرا که نه تنها فضا در ساحت نامتعین مابین واقعیت و فرم‌های خیالین و انتزاع در نوسان است٬ بلکه حرکت تند و پرتنش تصاویر٬ مونتاژ سریع و ترکیب‌های اتفاقی نامأنوس٬ پیش از آنکه فاهمه و خیال مخاطب را درگیر کند٬ بر سیستم عصبی و ماهیچه‌های چشم او اثر می‌گذارند. تاثیری که گویی مناسب عدسی‌های لنز دوربین٬ و سختی بدنه‌ی ماشین باشد تا ارگانیسم انسانی**. تابلوهای نقاشی رئیس‌نیا خوش‌ساخت٬ تأمل‌برانگیز و همانطور که گفتیم واجد پشتوانه‌ی تصویری غنی هستند. بافت٬ لحنِ رنگ خاکستری و جرم سیاه٬ بر تصاویرِعکاسی‌شده فائق می‌آیند و بیش از آن‌که عکس‌هایی نقاشی شده را ببینیم٬ نقاشی‌هایی مبتنی بر عکس را مشاهده می‌کنیم. روایت شبانه‌ی نقاش آن‌چنان حساس است که میلتون کروز در وصف آن استعاره‌ی «پروانه‌ی سیاه» را بکار برده‌است. اما ویدئو‌های او ماهیتی سرسخت و ستیزه‌جو دارند٬ «تصادف»٬ مونتاژ و صدا بر تصویر غلبه می‌کنند. از این رو برای درک آن‌ها باید بین رابطه‌ی «انسان» و «شب»٬ گونه‌ی سوم «ماشین» و ابزار مکانیکی را اضافه کرد. این‌بار پروانه‌ی مکانیکی سیاه که لحظه‌ای آرام نمی‌گیرد!

*رها رئیس‌نیا در بین سال‌های ۱۳۷۴ تا ۱۳۷۸ به دلیل علاقه به فیلم‌سازی آوانگارد در آرشیو فیلم مردم شناسی کار کرده است.

** ویدئو‌های رئیس‌نیا عضوی جداشده از ویدئو-اینستالیشن‌های او هستند که در واقع با اجرای زنده‌ی موسیقی٬ حضور خود هنرمند و کار با پروجکشن‌ها همراه بودند. در «گالری آب انبار» تنها ویدئوها نمایش داده می‌شود و صدای ضبط شده را می‌شنویم. آن‌چه که اینجا نوشته‌ام صرفاً تجربه‌ی بصری و حسی دیدن ویدئو‌های اوست که از اجرای «زنده» و چیدمان اصلی منتزع شده اند. گمان من این‌ است که در اجرای اصلی نیز تأثیر ویدئوهای او چنین است، هرچند به عقیم‌بودن تجربه‌ی فعلی نیز واقفم. در نهایت مصداق بحث من نمایشگاه فعلی است.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.