«زنی که می‌شناسم» (۱۳۹۴) اثری از رعنا فرنود
«زنی که می‌شناسم» (۱۳۹۴) اثری از رعنا فرنود ©

حق نشر: رعنا فرنود

فصل گذشته نمایشگاهی از آثار رعنا فرنود در گالری امکان در تهران برگزار شد. این یادداشت کوتاه به پرسش‌هایی می‌پردازد که آثار فرنود پیش روی می‌گذارد. 

سپیده نصری

در نمایشگاه اخیر رعنا فرنود در گالری امکان با آثاری از سه دوره‌ی کاری فرنود رو به رو می‌شویم که وجه مشترک همگی آنها مدیوم کاغذ است. انتخاب کاغذ دست‌ساز با قابلیت‌ها و محدودیت‌های خاص آن و البته نحوه‌ی برخورد فرنود با این مدیوم، این امکان را فراهم آورده تا مرز میان طراحی و نقاشی در این آثار به مسأله‌ای برای بازاندیشی و تأمل بدل شود. از یک سو این کاغذها به دلیل استحکامشان امکان رنگ‌گذاری مشابه بوم را تا حدی فراهم می‌آورد و از سوی دیگر کار روی آن، همان مشخصه‌ی کار سریع و آنی بودن روی کاغذ را دارد. چنانکه از عنوان نمایشگاه پیداست و تأکیدی که بر این مدیوم خاص شده است، هنرمند چندان در پی آن نبوده که خود را به تعاریف پیشینی از طراحی و نقاشی محدود کند و تنها سعی کرده آنچه بر کاغذ ممکن است را بیازماید. به همین دلیل اطلاق تعاریف ساده‌ای که میخواهند مرز طراحی و نقاشی را برای مثال در غلبه‌ی خطوط کناره‌نما در یکی و غلبه‌ی لکه‌گذاری و رنگ در دیگری تعریف کنند، در مورد این آثار بی‌فایده است. گرچه اغلب کارها طیف رنگی محدودی دارند  که می‌تواند باعث شود آنها را طراحی بخوانیم، اما عموماً لایه‌های نازک و ضخیم رنگ سفید به اندازه‌ی همان خطوط کناره نما قدرت دارند و همراه با بافت بارز کاغذ، نگاه مخاطب را خراش می‌دهند–ویژگی‌ای که معمولاً به نقاشی منسوب می‌شود. از این رو، این نمایشگاه بیش از آنکه به تعریف مشخصی از طراحی و نقاشی پاسخ دهد پرسش از آن را تقویت می‌کند. 

اما مرز مهم دیگری نیز در کارهای فرنود به چالش کشیده می‌شود. همانطور که در بسیاری از نوشته‌ها در مورد او اشاره شده، یکی از ویژگی‌های بارز آثار او خلق دنیایی است که از منطق بازنمایی فاصله می‌گیرد بی‌آنکه یک‌سره در عوالم فردی و دغدغه‌های شخصی غرق شود. همانطور که در استیتمنت مربوط به این نمایشگاه آمده است آنچه در آثار فرنود میبینیم آثار به جامانده از شرایط و نیروهای اجتماعی است و نه بازنمایی ساده‌ی عناصر اجتماعی صرف.

اثر رعنا فرنود، بدون عنوان، ترکیب مواد روی کاغذ، ۵۶ در ۷۶ سانتیمتر (۱۳۹۴)
اثر رعنا فرنود، بدون عنوان، ترکیب مواد روی کاغذ، ۵۶ در ۷۶ سانتیمتر (۱۳۹۴) ©

حق نشر: رعنا فرنود

برای آنکه بحث مشخص‌تر شود در اینجا به سه اثر اخیری می‌پردازیم که مختص این نمایشگاه کشیده شده‌اند و قبلاً نمایش داده نشده‌اند. اولی اثری سیاه و سفید (ترکیب مواد) در ابعاد ۵۶x۷۶ است که پیکره زنانه‌ای را شناور در فضا نشان می‌دهد. اطراف بدن او خطوطی است که گرچه با لایه‌های نازک رنگ سفید پوشانده شده‌اند اما همچنان شمایی از بال را تداعی می‌کنند و پیکره در سایه‌ی آنها به فرشته‌ای در حال پرواز می‌ماند. البته فرشته‌ای با آن نگاه دلزده، دهانی باز از خستگی و صورتی ورم کرده که بعید است حتی بتواند خودش را خلاص کند و نمی‌توان انتظار معجزه یا مژده‌ای از آن داشت. جالب آنکه آرم کاغذ هم درست در نزدیکی صورت او چون خطی عمود مسیر پروازش را قطع می‌کند و ناامیدی را شدت می‌بخشد.

اثر بعدی کاری است با اکرلیک و در همان ابعاد با عنوان «زنی که می‌شناسم». در قسمت پایین کار، چهره‌ی افقی زنی را می‌بینیم که نگاهش متوجه بخش بالایی کار است، جایی که دست‌ها و بالاتنه‌ای زنانه قرار دارند. نگاه زن مبهم و غیر شفاف است. با توجه به عنوان اثر به نظر می‌رسد این اندام‌های تکه تکه شده همه از بدنی واحد جدا شده باشند، گویی زن تلاش می‌کند بدن خود را از بیرون و به منزله‌ی یک «دیگری» بنگرد و «بشناسد». بدن زنانه که معمولاً همچون مکانیسمی صلب و از پیش تعیین شده قلمداد می‌شود، در اینجا تکه تکه شده است و به یادمان می‌آورد که در خود این بدن هیچ معنای پیشینی وجود ندارد. بسته به آنکه کدام قطعه با چه قطعه‌ی دیگری مونتاژ شود، ماشین تازه‌ای ساخته خواهد شد که معنای متفاوتی را بیان می‌کند. برای مثال پستان در برخورد با دهان نوزاد همان معنا و وجه ظهوری را ندارد که در برخورد با نگاه جنسی غالب یا نگاه پزشکی. آیا این اندام زنانه توانسته در نگاه خودِ زن به منزله‌ی «دیگری»، از این معناهای صلب رهایی یابد و معنایی نو بیابد؟ گرچه نمی‌توان پاسخی در اثر یافت اما دست کم در این قطعه قطعه شدن، امکان اتصال‌های جدید مطرح شده است.

در کار بعدی نیم تنه‌ی پایینی زنانه در مرکز قرار گرفته است و دختری از نمای بالا در سمت راست آن. اثر با همه‌ی سادگی ظاهریش، بُعد فضایی پیچیده‌ای را به نمایش گذاشته است و می‌توان گفت از این حیث کاملاً با باقی کارهای اخیر فرنود تفاوت دارد که اغلب فضایی تخت و دو بعدی داشتند. حتی نمی توان مطمئن بود آیا این پاهای گشوده رو به آسمانند یا روی زمین و بر فراز سر دختر ایستاده‌اند؟ آیا دختر از تسلط این شمایل در گفتار غالب مردانه دلزده است و تلاش می‌کند از آن دور شود؟ یا تازه از دل این اندام زنانه بیرون آمده و حال می رود تا زندگی را تجربه کند؟ پاسخ باز هم مبهم است و از این حیث شبیه آن هیئت مبهم پایین تابلو است که از قضا خطوط به کار رفته در آن بسیار متنوعتر از دو فرم دیگر است. گویی این فرم غیرقابل تشخیص نوعی سطح آشوبناک است که امکان بی‌شمار برخورد در آن نهفته است. این اثر نیز از پاسخ دادن سرباز می‌زند و تنها پرسش را در برابر ما می‌گشاید. ما با دعوتی، شاید اندکی نومیدانه، روبه‌روییم برای تحقق معناهای جدید در این آثار و البته در آن سطح آشوبناک گسترده‌تری که زندگی نام دارد.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط