ساناز مزینانی

الگوهای پیچیده و رنگینی که به دست ساناز مزینانی خلق شده، در بطن خویش حاوی تلنگری است هنرمندانه نسبت به نفوذ و تسلط رسانه‌ها و بنگاه‌های خبری بر شکل‌دهی اذهان عمومی. آندرلاین با این هنرمند ایرانی به گفت‌و‌گو نشسته است.

والری بیهایری

آثار ساناز مزینانی بیننده را مسحور می‌کند. رنگ و پیچیدگی هندسی که از شاخصه‌های اصلی هنر اوست بلافاصله نظر را به خود جلب می‌کند تا تصاویر خبری‌ آشنایی را که بی‌وقفه در سراسر رسانه‌های جمعی پخش می‌شوند و دیگر به ندیدن‌شان عادت کرده‌ایم، جلوی چشم‌هایمان به اهتزاز درآورَد. مقایسۀ بصری الگوهای سرویس‌های خبری جهانی و نقش‌ونگارهای هنرهای تزیینی آزاردهنده است؛ مقایسه‌ای که بیننده را مجبور می‌کند ذات رسانۀ سیاسی را زیر سؤال ببرد، درحالی‌که هم‌چنان یک تجربۀ زیبایی‌شناختی غنی‌ به دست می‌دهد.

مزینانی در سال ۱۳۵۷ در تهران متولد شد. یازده‌ساله بود که به‌همراه خانواده‌اش به تورنتو در کانادا مهاجرت کرد و هم‌اکنون بیشتر در سن‌ فرانسیسکو سکونت دارد. آثار وی در گالری استفان بولگر در تورنتو و گالری مستقل آب‌انبار در تهران به نمایش گذاشته می‌شود. هم‌چنین کارهایش در نشریات و مجلات گوناگونی ‌چون فلَش‌آرت، آرت‌فروم و کَنَدین‌آرت به تصویر کشیده شده که برخی از آن‌ها را می‌توان در کلکسیون‌های شخصی و عمومی ازجمله در انجمن هنر کانادا، موزۀ هنر کِلیولند و فرودگاه بین‌المللی سن‌‌فرانسیسکـو یافـت. او بـه‌تازگـی پروژه‌ای در همکاری با دفاتر گوگِل در سن‌فرانسیسکو را آغاز کرده است.

آندرلاین: شما بخشی از وقت خود را در ایران صرف می‌کنید، در آن‌جا نمایشگاه می‌گذارید و آثاری تولید می‌کنید که جان‌مایه‌شان اصول زیبایی‌شناسی و هنر اسلامی ـ ایرانی ا‌ست. این بُعد ایرانی تا چه حد در هویت شما و آثارتان محوریت دارد؟

ساناز مزینانی: اغلب فکر می‌کنم که جهانِ بصری‌ای که طی سالیان در ایران و سفرهای خارجی‌ام با آن مواجه شده‌ام به من اجازه داده تمامی تجاربم را رمزگشایی و بهتر درک کنم. معماری، فرشینه‌ها و قالی‌های شگفت‌انگیزِ ایرانی که امکان آن ‌را داشتم که خود را غرقِ در آن‌ها کنم، طی سالیان در ذهن و روان من ثبت شده و در نهایت به شکل آثار هنری منحصربه‌فردی پدیدار گشته. من با معطوف کردن توجه خود به تصاویر و نمادهای آن‌ها، مدام در حال مطالعه و بررسی هستم تا بفهمم مشاهدۀ بصری چگونه بر درک ما از خود و دیگری اثر می‌گذارد.

آندرلاین: مجموعۀ «بازدیدی دوباره از ایران» (Iran Revisited] (۱۳۷۸-۱۳۹۲] حس تعلق‌تان به ایران و جدایی‌تان از آن‌را واکاوی می‌کرد، اما مضمون عمیق‌تر آن، تجزیه‌‌وتحلیلِ کلیشه‌های غربی نسبت به ایران بود. به‌عنوان کسی که در فرهنگ‌های مختلف زندگی می‌کند، آیا از قدرت تصاویر در شکل دادن به نگرش و جهان‌بینی اجتماعی آگاه هستید؟

مزینانی: درست لحظه‌ای را که قدرت تصاویر را به‌طور کامل درک کردم هنوز به یاد دارم. بیست‌ویک سال داشتم و به تازگی به فعالان دانشجویی پیوسته بودم. در اعتراض به افزایش شهریۀ تحصیلی در مقابل ساختمان «اُنتاریو لجیسلتیو» تحصّن کرده بودیم که تلویزیون با من مصاحبه کرد. همان شب که داشتم اخبار را از تلویزیون می‌دیدم، نسخۀ مونتاژ ‌شدۀ مصاحبه‌ام، چنان ناباورانه از واقعیت حرف‌هایی که به خبرنگار زده بودم به‌دور بود و اسنادی که از راهپیمایی‌مان نشان دادند چنان غیرمنصفانه و مغرضانه بود که کاملاً شوکه شدم. همان‌موقع فهمیدم رسانه‌ها قدرت فوق‌العاده‌ای در تغییر افکار عمومی و در نتیجه فرم و جهت دادن به جامعه دارند. کمی پس از آن، پروژۀ بازدیدی دوباره از ایران را شروع کردم تا چشم‌اندازم از ایران را به جهان غرب نشان دهم و خلأیی را که میان واقعیت نگاه من و تصاویر اخباری که در آن زمان از ایران منتشر می‌شد پُر کنم. صرفاً هر آن‌چه را دیده بودم مستند کردم و رفته‌رفته مضامین «پیچیدگی و زیبایی» و «سنّت در مقابلِ تغییر» را از درون آن بیرون کشیدم. این مجموعه سعی دارد با نشان دادن واقعیت زندگی در ایران، همراه با پیچیدگی‌ها، ابهامات و نگرشِ فرافرهنگی مردمانش، این مضمون آخری را بیان کند.

آندرلاین: در سال ۲۰۱۱ کار شما دچار تغییراتی مهم و اساسی شد؛ شروع کردید به استفاده از طرح‌های نامتناهی تا تصاویر رسانه‌ها از غرب و خاورمیانه را یک‌جا جمع کنید و بدین‌وسیله به ساختارشکنی گفتارِ برخورد تمدن‌ها و زیبایی‌شناسی عجیب‌و‌غریب سلاح‌های جنگی در فرهنگ معاصر بپردازید.

مزینانی: بله؛ آثار من همیشه با مفهوم تصویر و ارتباطش با میلیتاریزاسیون فرهنگ در کشمکش است. من به این‌که تصاویر چگونه ما را تحت تأثیر قرار می‌دهند و چه اثری از خود به‌ جای می‌گذارند بسیار می‌اندیشم. از آن‌جایی که عکاسی بیشتر از همیشه در دسترس است، حتی به‌نظرم بسیار مهم است که بپرسیم کارکرد یک عکس چیست و چه قابلیتی دارد؟ به‌طور خلاصه، من شیفتۀ سیاست قوۀ بینایی هستم. این آثار در این‌باره تحقیق می‌کنند که ما چگونه عکاسی را به‌منزلۀ زبانی بصری می‌فهمیم و چگونه با کُپی، برش، نور، رنگ و با تفاوت میان آن‌چه چشم بشر می‌بیند و آن‌چه دوربین می‌تواند ضبط کند، دست به تجربه می‌زنیم.

درحالی‌که تصاویر هجومی‌ای که به‌کار می‌گیرم، هم‌چون هواپیماهای جنگی بی‌سرنشین، بر افزایش نظامی‌سازی در دنیا تأکید می‌کنند، هم‌چنین سعی دارم تصاویری خلق کنم که به‌واسطۀ آن‌ها میان دو خانۀ خود شباهت‌‌هایی پیدا کنم. به‌عنوان مثال، اثر مجلس ملّی یک مونتاژ عکاسی است که آن‌را برای پروژۀ هنری عمومی‌ای با عنوان یو.اس.اِی.آی.آر.اِی.اِن (۲۰۱۴) طراحی کردم تا از شکاف مشهودی که میان هویت ایرانی و آمریکایی وجود داشت بکاهم. در این اثر، تصاویر مجلس ملی ایران و ایالات متحدۀ آمریکا درهم‌تنیده‌اند تا الگوی متناوبی را ایجاد کنند. درحالی‌که سبک معماری نمای خارجی این دو سازه بسیار متفاوت است، فضاهای داخلی آن‌ها ویژگی‌های مکانی مشترک زیادی دارند.

آندرلاین: آثار شما، از طرفی تداعی‌کنندۀ هنر اسلامی-ایرانی است و درعین‌حال با به‌کارگیری الگوهای فرهنگی جهان‌شمول دارای خصوصیتی جهانی نیز است. در واقع این آثار، مادامی‌که از خلق یک زیبایی بصری پرده برمی‌دارند، با کنار هم قرار دادن مفاهیمی از شرق و غرب، و بازنمایی سیاست‌های رسانه‎های خبری، تفسیری متفاوت و دیگرگون از وقایع را ارائه می‌دهند.

مزینانی: بله؛ آثار من از روشی متمرکز برای ساخت تصاویر بر اساس الگوها پیروی می‌کنند. من مونتاژهای پیچیده‌ای خلق می‌کنم که وقتی از نزدیک وارسی می‌شوند جزئیات جدیدی در آن‌ها یافت می‌شود. من علاقه به بررسی این امر دارم که شبکه‌های ارتباطی چگونه می‌توانند از طریق انتشار مکرّر سیگنال‌های بصری ساخته شوند و شکل بگیرند تا تمثال دشمن را سانسور کنند یا به شکلی شیطانی نشان دهند. گاهی این نزاع به شکلی به تصویر کشیده می‌شود که به ما اجازه می‌دهد از دور به تحلیل رخداد بپردازیم و مرگ و نابودی را موجّه تعبیر کنیم. عامل تکرار در آثار من حکم صورت کوتاه‌شدۀ ترویج تصاویر را دارد: افراد بسیاری که این تصاویر را می‌بینند و آن‌ها را از صحفۀ نمایشی به صفحه‌ای دیگر دست‌به‌دست می‌چرخانند. من مخصوصاً از تصاویر شناخته‌شده‌ای استفاده می‌کنم که قبلاً فراگیر شده‌اند و با کنارهم‌قراردادن آن‌ها ترکیب‌های جدیدی خلق می‌کنم که احتمالاً پیش‌تر هارمونیک تلقی نمی‌شده‌اند. الگوهایی که در آثارم به‌کار می‌گیرم، کارکردی شبیه به کارکرد «ماندالا»ها دارد. آن‌ها بیننده را به تأمل و تعمّق دعوت می‌کنند. حتی اگر درک این آثار دشوار باشد، اگر با کمی فاصله به آن‌ها نگاه کنید، همیشه تصویر، فضای متقارنِ توازن‌یافتۀ جایگزینی را به مخاطب ارائه می‌دهد. این الگوهای هندسی می‌توانند ورای بُعد تمثالی‌شان، با استفاده از نشانه‌شناسی الگو، پیام کاملاً جدیدی را ابلاغ کنند؛ پیامی که ماهیت زیست مدرن در دنیایی جهانی‌شده (دهکدۀ جهانی) را بازتاب می‌دهد. آن‌ها با کمک گرفتن از یک زبان بصری تاریخی، ما را وادار می‌کنند ذات ارتباطات فردی خود را در سطحی جهانی مورد بررسی قرار دهیم.

آندرلاین: عدالت اجتماعی یکی از دغدغه‌های محوری آثار شماست. آیا می‌توانید کمی راجع به اثری که به‌تازگی برای پروژۀ سنکچوری [Sanctuary] (که مسئلۀ آوارگی را در سطح جهانی بررسی می‌کند) طراحی کرده‌اید صحبت کنید؟

مزینیانی: نقشۀ قالیچه‌ای را طراحی کردم که در لاهور به‌صورت دستباف بافته شد. سنکچوری نمایشگاه سیاری بود که توسط مؤسسۀ فورسایت راه‌اندازی شد. سی‌وشش قالیچه توسط هنرمندانی از بیست‌ویک کشور مختلف طراحی شد که به مسئلۀ مهاجرت، سیاست و تعلق می‌پرداخت. من می‌خواستم تصویری طراحی کنم که روند شگفت‌انگیزی را که به خلق یک قالیچه منتهی می‌شود شرح دهد. با تأمل دربارۀ قدرت‌های خلاق و قدرت‌های مخرب، تصویری از یک انفجار را به‌عنوان منبع الهامم برگزیدم. تصویرِ نمادین انفجار، تداعی‌گرِ خشونت است، اما قدرت را نیز القاء می‌کند. انفجاری که قالیچه را می‌سازد به وجودی متعالی و شکوهمند بدل می‌شود که در عین حال هراس‌انگیز و تحسین‌برانگیز است. قابلیتش در تیره‌و‌تار ساختن و مغشوش کرن، با دودی که ایجاد می‌کند، بدل می‌شود به نمادی برای سیاست؛ نمادی برای نقاب‌هایی که هم‌زمان واقعیت را تیره و بغرنج می‌کنند.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان میکند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کردهاست. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید. از این پس نیز می توانید با عضویت در کانال تلگرام و اینستاگرام ما مطالب مجله ی آندرلاین را دنبال کنید.

موضوعات مرتبط