عروسک برهنه و خواهر دوقلوی مستترش، آکریلیک و کلاژ روی مقوا ©

شباهنگ طیاری

پنج سال پس از آخرین نمایشگاه انفرادیش، شباهنگ طیاری «غروب خانگی» را در مهر ماه ۱۳۹۳ در گالری اعتماد به نمایش می‌گذارد. ماهان معلمی ما را با آثار نمایشگاه بیشتر آشنا می‌کند.

ماهان معلمی 

 

«تو وقتی آخرین پسرت در مقام پیامبر به دنیا آمد (بیمارستان - ۵ صبح)»، «مرد افسرده تلاش کرد در دفتر کارش طعمه‌ی ببرها شود (یک خودکشی ناموفق دیگر)»، «سوغاتی‌ها (یک مهمان خوشگل دیگر)» و «دزدی بروکراتیک»؛ این‌ها عناوین تعدادی از طراحی‌هایی‌ست که در نمایشگاه اخیر شباهنگ طیاری، «غروب خانگی»، در گالری اعتماد تهران به نمایش درآمد. این چهارتا بسیار شبیه‌اند؛ خطوط ضخیم چندرنگ بر لبه‌ی کاغذها دور می‌زنند و در بعضی نقاط راهشان را به سمت وسط کاغذ کج می‌کنند یا ناگهان، اما منظم، جایی در صفحه پدیدار می‌شوند. خطوط ظریف سیاه‌رنگی‌ نیز در فضای خالی کاغذ، مابین خطوط ضخیم، این‌سو و آن‌سو می‌روند تا در جایی به لبه‌ی آزاد کاغذ برسند. این طراحی‌ها همان‌قدر که شبیه چند ورق‌ از یک روزنگارند، به چند صحنه از یک بازی کامپیوتری با گرافیک ابتدایی ‌هم شباهت دارند. مهم نیست که جزئیات سرتیترهای زندگی چه هستند، در هر حال به نظر می‌رسد که اگر از چهره‌ی زیستن، از این‌سو و آن‌سو رفتن و فکر فلان چیز یا حس چیز دیگری را داشتن، ردی بر کاغذ بماند، این چهره درون محدوده‌ی همگنی از تفاوت‌های اندک است که می‌گنجد—مثلاً ته‌رنگ‌هایی نه‌چندان متنوع یا شکل غافلگیرکننده‌ی یک بیضی.

«عروسک برهنه و خواهر دوقلوی مستترش» طرحی‌ست از پیکره‌ی زنی عریان و در کنارش نسخه‌ی دورگیری شده‌ی همان پیکره، در اندازه‌ای کوچک‌تر، که با گرافیک استتار پوشیده شده. در اینجا مفهومی کلان درون برخوردی طنزآمیز با یک رابطه‌‌ی خانودگی گنجانده شده. طیاری موقعیت خودش را به عنوان نقاش خطاب قرار می‌دهد، که مسأله‌ی تاریخی بازنمایی تصویری را به ارث برده است. طنز تلخی‌ست؛ نسخه‌ی اصل، اگرچه همچون حقیقتی برملاشده، عریان و آشکار آنجا افتاده، اما درواقع خودش بدلی است و بازنمایی‌اش، نشانه‌ی نمایه‌ایِ آن، انگار توان ارائه‌ی تعبیر یا مکاشفه‌ای مهم یا چشمگیر را ندارد. هنرمند آشکارا حربه‌ای به کار می‌گیرد تا بازنمایی مسأله‌ساز را ناپدید سازد—و همان‌طور که انتظار می‌رود در این امر شکست می‌خورد. در برابر پس‌زمینه‌ای که هیچ پرداختی روی آن صورت نگرفته سایه‌ها نیز ردشان بر جا می‌ماند. این تصویر بیانیه‌ی نفرتی‌ست نسبت به لوح سفید (tabula rasa). طرح استتار در «مقصد فاصله» دوباره پدیدار می‌شود. هنرمند باز به سراغ مسأله‌ای مشترک می‌رود: صحنه‌ی آشنای یک غروب احساساتی. شاید که لوح سفید حاصل دیدگاهی به شدت روشنگری‌شده باشد؛ چیزها آن‌قدر در نور غرق‌اند که از شدت آشکارگی نهایتاً ناپدید می‌شوند. اینجا منبع نور، و البته تصویرش، با شگرد نقاشانه‌ای پوشانده شده‌اند. با این حال. همان‌طور که الان دیگر می‌دانیم، آن‌ها ناپدید نمی‌شوند، بلکه پرتوهای فریبنده‌ی غروب، این گذار دوسویه بین تاریکی و نور، منظره را فرا می‌گیرد. باز به نظر می‌رسد که سطح غیرشفاف بازنمایی موضوع مداقه‌ی نقاش بوده است. یک پرده نقاشی از منظره‌ای عام میان نقاش و حیطه‌ای اجتماعی فاصله می‌اندازد، همان حیطه‌ای که در آن این منظره جایگاه نشانه‌ی مستعملی را در دایره‌ی یک زبان بصری مشترک دارد. این تلاشی است برای ازآن‌خودساختن ناکامی در دیدن چه در نور کامل و چه در تاریکی مطلق، شکستی که ما را به سمت غروب سوق می‌دهد. اما اگر کمی کلی‌تر از آن حرف بزنیم، به نظر می‌رسد که درست مثل تلاش هر نقاش است برای کشیدن امر عادی اما با سبک شخصی. تفاوت اما اینجاست که این نقاشی دقیقاً همین است: یک تلاش برای نقاشی کردن خود آن تلاش. 

نور آشکارا پیش‌زمینه‌ی تکرارشونده‌ی برخی آثار این مجموعه است. در «لوستر دوغگو» بازوهایی که به نرمی طراحی شده‌اند از یک سو به شعله‌های آتش ختم‌اند و در سوی دیگر بر یک محور مرکزی تلاقی پیدا کرده‌اند؛ این‌ها در سیاهی غیرقابل‌انکاری غرقه‌اند. با توجه به عنوان انگلیسی اثر (Liar Chandelier) شیفتگی هنرمند با آوای این عبارت مشهود است. همین‌طور می‌توان شکل بازوهای لوستر را به انضمام شعله‌هایش، شبیه به دسته‌ای از حروف «شـ» دانست که نیازی به توضیح رابطه‌اش با اسم هنرمند نیست. این تنها یک حدس است، اما آنچه حتمی‌ست اینکه لوستر دروغ می‌گوید: از غلظت تاریکی، فارغ از اینکه تعدادی حرف روی هم رفته چندتا نقطه داشته باشند، اندکی هم کاسته نمی‌شود. روبروی این نقاشی «نکوداشت شکست» قرار دارد: یک میز پینگ‌پونگ که انگار با اصابت یک لوستر از وسط شکسته و توپ‌های نارنجی‌رنگ که همه‌جا پخش‌اند. به نظر بازگوکننده‌ی اولین تجربیات ورود به اصطلاحاً جهان هنر است، موقعیتی که فرد درگیر شکست‌ها و موفقیت‌های درهم‌گره‌خورده‌ ا‌ست. پرداختن به ورود به صحنه‌ی گالری و درگیری با روابط جاری در آن، به‌خصوص رابطه‌ی با مخاطب، در «اشتباه، اشتباه است، اشتباه است» مشهود است، اثری که به نیمکتی شباهت دارد با دیزاین مینیمال که بسیار هم مناسبِ یک گالری هنری‌ست، تنها با این تفاوت که یک دستگیره‌ی استیل و تعدادی دیگر از اجزای سخت‌افزاری یک در هم روی آن نصب شده‌اند. این در نه باز است نه بسته. نشانه‌ی امکان جابجایی بین دو مکان به ساختاری برای سکون تبدیل شده. اما این پیشنهاد برای نسبت سکون/حرکت در میانه‌ی تعدادی اثر هنری به نوعی بازنمایی شباهت پیدا می‌کند چراکه در هر حال این یک اثر هنری‌ست و غافلگیرکننده نیست که نمی‌توان عملاً روی آن نشست. هنرمند به موقعیت خودش و سایرین در محیط یک نمایشگاه نزدیک می‌شود و در آن‌ها تعمق می‌کند، اما فاصله‌اش را نیز با سایرین نگه می‌دارد و موقعیت منفرد خودش را برجسته می‌سازد. اما مهمتر اینکه به جای صرفاً انجام دادن همه‌ی این‌ها به نظر می‌رسید که افکارش را درباره‌ی مجموعه‌ی این روابط با مخاطب به اشتراک می‌گذارد. 

 

این نوشته تنها نظریات شخص نویسنده رابیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل‌ نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org بفرستید.

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط