نمایشگاه نقاشی‌های ابوالقاسم سعیدی در گالری شهریور تهران (خرداد تا مرداد ۱۳۹۴)

 ابوالقاسم سعیدی٬ یکی از هنرمندان نسل نخست هنر نوگرای ایران٬ دهه‌هاست که در نقاشی‌هایش باغ می‌سازد و درختان و رنگ‌ها ملات اویند. تابستان امسال برای اولین بار در چند دهه‌ی اخیر در ایران نمایشگاهی از کارهای او در تهران برپا شد.  

علیرضا احمدی ساعی

 

ابوالقاسم سعیدی شاید یکی از کامیاب‌ترین نقاشان نسلی از هنرمندان هنر نوگرای ایران است که بنا را بر حفرِ نقبی از فرهنگ تصویری هنر مدرن غرب به سوی سنت ایرانی-شرقی خود و یا بالعکسِ آن گذاشتند. در میان کسانی که گاه به ترکیب مغلوط و مغشوشی از سنت و مدرنیته رسیدند، سعیدی نقاشی است که به روح و جوهر سنت شرقی خود دست می‌آویزد؛ در یک کلام به «تکرار مراقبه‌گون» که در هنرهای دیداری با عناصری از طبیعت انجام می‌گیرد؛ آن چه برای مثال در هنر شرق دور یافت می‌شود. سعیدی در استراتژی خود تنها نیست. او در هنر نوگرای ایران هم‌قطارانی چون سهراب سپهری دارد. برای سعیدی اما، ماده‌ی این مراقبه‌ی شبه‌عرفانی، باغات و درختانی است که از اشاراتی ضمنی به عناصر تصویری نگارگری ایرانی بی‌نصیب نمی‌ماند. 

از ۲۲ خرداد تا ۲ مرداد امسال برای اولین بار در چند دهه‌ی اخیر در ایران، نمایشگاهی انفرادی از آثار این هنرمند نامی در گالری «شهریورِ» تهران برگزار شد. از آثار هنرمندی که معمار باغ‌هاست؛ درختان بیش‌ و کم لاغر، با انبوهی شاخه‌ی ظریف‌ بر سر چند شاخه‌ی اصلیِ ضخیم‌تر، دوایر متحد المرکزِ دان دان از ضربِ قلم نقاش، در کنار پالت رنگی بی‌نهایت، ملات همیشگی بناهای نقاش‌اند که سال‌هاست با هم کلنجار می‌روند. گرچه این کلنجار و مراقبه با عناصر واحد، از آفتِ فرهنگ شرقی یعنی سنت‌مداری و بی‌اعتنایی‌ به نوآوریِ مداوم دور نمی‌ماند و گاه به آثاری تهی از تازگی و خلاقیت (هرچند مختصر و ظریف و در چارچوب زبان هنرمند) می‌انجامد. اما گذشته از ارزیابی تک تک آثار، سعیدی هنرمندی است که چندین دهه مدام درختانِ باغات خود را بالا و پایین می‌کند و هر بار واریاسیونی دیگر از شکل مثالین هنر خود به دست می‌دهد.

درختان سروقدِ سر به آسمان ساییده‌ی سعیدی تفرجگاه‌هایی ازلی-ابدی می‌سازند. آن چه از زمان در آن‌ها نشت می‌کند تنها رد نحیفی از فصل‌هاست؛ نه ماهی، نه سالی و نه حتی سده‌ای. درختان او اصولن عریان و نیمه‌عریانند. اما این عریانی نه از خشکی و بی‌برگی که از آزادی و ولنگاری‌شان است. درختان او گاه رخت‌کنده، رقصان و پای‌کوبان، گیسوانِ شاخه‌های خود را در باد رها کرده‌اند؛ بادی که سرمست و نوشیده از آن کج می‌شوند و مج. دوایری رخشان و درخشان میان شاخه‌های این درختان، پخش شده‌اند. درختان سعیدی گویی تله‌های توری‌شکل زمین‌اند که خورشید و کرات آسمان را در میان خود گیر می‌اندازند و یا دست‌های استخوانی زمین که گل‌های بوستان و گلستانش را به آسمان پیشکش می‌کند.

از سویی گاهی دیگر درختان نقاش، خمیده قد و سر به زیرند. آن دوایرِ برگ می‌غلتند و از شاخه‌ها پایین می‌آیند و به نوکشان می‌رسند. شاخه‌ها زیر بارشان آویزان‌اند. گویی بارند و بنه‌ای از اجرام حجیمِ آسمان‌ و یا از برگ‌های آن درختان که آسمان چون پوستشان دانه‌دانه کنده، بقچه کرده و به کیفرِ گناه آغازین به گردن‌شان آویزان کرده است. و یا کوله‌ی درختانِ پیرِ رفتگرند که با دسته‌-شاخه‌های جاروشکل خود، زمین و آسمان را از هرچه ناپاکی می‌روبند و بر گرده‌ی خود حمل می‌کنند: گاه زیر این بار قد خم کرده، گاه از کمر شکسته، اما همچنان زنده. این جا بادِ همیشه وزان، بادِ صُلبِ نقاشی‌های سعیدی نه شراب و موسیقی، که تازیانه است، تازیانه‌ی چرخ، تازیانه‌ی فلک. 

سعیدی قاب‌هایی هم از ترکیب این دو دارد. درختانی قد افراشته‌ در کنار همگنانی سر در گریبان: آن‌ها مغرور، این‌ها مغموم.

این که از تصویر سعیدی تفسیری آسمانی و مذهبی داشته باشی یا زمینی و این‌جهانی با خودتان، بسته است به میل و گرایش‌تان. آن چه به یقین باید گفت این است که هنرمند تصویری از جایی «دیگر» رسم می‌کند. جایی که اکنون نیست، این جا نیست. اما این که کجاست از سویی می‌شود بهشت برین و فردوس ملکوت باشد و بشارتی از جهانی دیگر در آینده و از سویی اشارتی به گذشته به باغات دلگشای اطراف تهران و میان شیراز و اصفهان و جز آن که رفته رفته به جهان خاطرات فرا رفته یا فرو افتادند. و حتی نه-محدود به جغرافیا و فرهنگ نقاش؛ می‌توانند نشانی باشند از تفرجگاه‌های اشرافیان سده هجدهم و نوزدهم فرنگ: شرقی و غربیش جای به شهر و هیاهوش دادند. 

هر چه هست، لاهوتی یا ناسوتی مناظر ابوالقاسم سعیدی حی و حاضرند. نقاش به رسم میهمان‌نوازی به قصد پذیرایی، ظرف میوه‌ای یا دسری پیش پای قاب، در ایوان اثر می‌نهد، کنارتان می‌نشیند و شما را به تماشای جهان خود فرا می‌خواند؛ جهانی که تلخ و شیرین، تیره و تابناکش دل را می‌انگیزد و چشم را می‌نوازد؛ جهانی که درختان، اشرف مخلوقات آن‌اند. پادشاهانِ‌شانند، تاجِ شاخه‌هاشان بر سر و نشانِ برگ و بارشان بر سینه؛ سبکسر دخترانِ گیسو افشانِ در باد دوان، گلِ سرهاشان بر زلف و دگرآرایه‌هاشان بر تُکِ دامان؛ عریان بانوانِ جیغ‌هاشان تا آسمان؛ درختانِ آذین بسته در جشنی بی‌ آغاز، بی پایان.

ابوالقاسم سعیدی متولد اراک در سال ۱۳۰۴ است و فارغ‌التحصیل مدرسه هنرهای زیبای پاریس (بوزار) در سال ١٣٣٤. پاره‌ای از فعالیت‌های هنری‌اش در ایران، شامل اجرای پروژه‌های نقاشی برای سازمان رادیو و تلویزیون، بانک مرکزی و دانشگاه شیراز می‎‌شود. سال ١٣٣٩ جایزه‌ی دومین بی‌ینال نقاشی تهران را به دست می‌آورد و شش سال بعد، برنده‌ی جایزه بزرگ پنجمین بی‌ینال تهران می‌شود. سال ١٣٣٨ نیز جایزه‌ی نقاشان جوان فرانسه را از آنِ خود می‌کند و جوایز متعددی ازجمله جایزه‌ی بزرگ تیلور جایزه‌ی جورج لیون بودری- جایزه‌ی مناکو را. تاکنون در نمایشگاه‌های متعدد در فرانسه، بلژیک، اسپانیا، سوئیس و دیگر کشورها شرکت کرده و نمایش آثار در سالن نقاشان جوان و نمایشگاه‌های بزرگ سالانه پاریس از ۱۳۳۳ تا ۱۳۴۰؛ هم‌چنین شرکت در دوسالانه‌های تهران، پاریس و سائوپائولو؛ نمایش آثار در دومین، سومین و پنجمین دوسالانه تهران؛ شرکت در نمایشگاه باغ ایرانی موزه هنرهای معاصر(۱۳۸۳)؛ عضویت در هیأت داوران و کمیته‌ی تشکیلاتی نمایشگاه نقاشی جوان فرانسه و عضویت در انجمن نقاشان فرانسه، در کارنامه‌ی هنری این نقاش نقش بسته است.

 

این نوشته نظریات شخص نویسنده را بیان می‌کند و شورای فرهنگی بریتانیا تنها بستری برای تبادل نظر فراهم کرده‌است. لطفاً نظرات، پیشنهادات و انتقادات خود را به آدرس underline@britishcouncil.org و یا به صفحه فیسبوک ما بفرستید.  

موضوعات مربوط

موضوعات مرتبط